°•::. کتــابـخانـه جنـگلی .::•°
'بیاید حواسمون به طبیعت هم باشه. :)🍃'

───────━━━━━━◉
↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆

•کلیـک ¦ Click•

Adagio in G minor for strings and organ

⦅ این آداجیو که توسط توماسو آلبینونی برای سازهای زهی، ویولن سولو و ارگ نوشته شده، یکی از قطعه‌های معروف دوره‌ی باروک می‌باشد.


"داستان‌ها نامه‌هایی هستند که نویسندگان به خودشان می‌نویسند تا برای خودشان چیزهایی را بازگو کنند که از طریق دیگر نمی‌توانند به آنها پی ببرند... ."

°––––––––––––°

"🍃 مشخصـات کتـاب 🍃"

• نـام: سـایه‌ی بـاد ¦ La Sombra Del Viento

• نـویسنـده: کارلوس روئیث ثافون ¦ Carlos Ruiz Zafón

• مترجـم: علـی صنـعوی

• ژانـر: معمایی

• مجمـوعه: جلد نخست از مجموعه‌ی «گـورستان کتـاب‌های فراموش شده»

• رده‌ی سنـی: 16+

• انـتشـارات: نیمـاژ

°––––––––––––°

خلاصه:

داستان «سایه باد» در شهر بارسلون اتفاق می‌افتد. پسربچه‌ای ۱۰ ساله با پدرش در یک روز سرد به گورستانی از کتاب‌های فراموش شده در شهر قدیم بارسلون می‌رود. کتابخانه‌ای با دالان‌های تودرتو و عنوان‌های مرموز و از یاد رفته. پسر اجازه دارد که یک کتاب را انتخاب کند و بردارد. او از میان قفسه‌های خاک‌آلود و وحشت‌انگیز، کتاب سایه‌ی باد نوشته خولیان کاراکس را برمی دارد. پسر بزرگ می‌شود و افرادی به دلایلی نامعلوم و وحشت‌انگیز به کتاب او علاقه شدیدی نشان می‌دهند و از این جاست که ماجراهای پرتعلیق سایه‌ی باد آغاز می‌شود.

°––––––––––––°

"🍀 بـرگی از کتـاب 🍀"

°... تاریک‌روشن آبی‌رنگی همه چیز را پـوشانده بـود و تـنها قسـمتی از یک پلکان مرمر و تکه‌هایی از دیوارنگاره‌هایی پـر از فـرشتگان و مـوجودات افسانه‌ای نمایان بود. به دنبال نگهبان از دالان‌ها عبور کـردیم و به سالن بزرگ مدوری رسیدیم که در آن یک بازیلیکای اصیل از جنس تاریکی زیر گنبدی زخم‌خورده از تیغ نوری که از بالا فضا را می‌شکافت، خوابیده بود. هزارتویی از راهروها و قفسه‌های پر از کـتاب کـه از کـف تا سـقف بـالا می‌رفت و کندویی را می‌مانست سرشار از تونل، پله، صحن و پل که گمان کتابخانه‌ای غول‌پیکر با هندسه‌ای ناممکن را نقش می‌زدند. با دهان باز به پدرم نگاه کردم. با لبخند به من چشمک زد.

- دانیل، به گورستان کتاب‌های فراموش شده خوش آمدی.

پراکنده چون قطره‌های آب در راهروها و صحن‌های کتابخانه دوازده تن به چشم می‌خوردند. برخی رو به ما کرده و از دور سلام کردند و چهره‌های برخی از هم‌صنف‌های پدر در فروش کتاب‌های قـدیمی را در میانشان شناختم. به چشمان ده‌ساله من این افراد اعضای فـرقه‌ای سری از کیمیاگران می‌آمدند در حال تـوطئه عـلیه دنـیا. پـدر کـنار مـن زانـو زد و همین‌طور که به چشمانم خیره شده بود، با صـدای آرامِ عـهدها و رازها گفت:

- دانیل، این محل رازی است، پرستشگاهی است. هر کتاب، هر جلد کتابی که می‌بینی جان دارد. جان کسی که او را نوشته، جان کسانی که او را خوانده، زندگی کرده و رویا دیده‌اند. هرگاه کـتابی از دسـتی بـه دست دیـگر می‌رسد، هرگاه کسی نـگاهش را بر روی صفحاتش می‌لغزاند، روح کتاب بزرگ می‌شود و قوت می‌گیرد. خیلی وقت پیش هم، وقتی پدرم برای نخستین‌بار مرا به ایـنجا آورد، ایـن مـحل هـمین‌قدر قـدیمی بـود. شـاید به قدمت خود شهر. هیچ‌کس دقیق نمی‌داند از کی وجـود داشته یـا چـه کسانی آن را خلق کرده‌اند. آنچه پدرم به من گفت به تو خواهم گفت. وقتی کتابخانه‌ای ناپدید می‌شود، وقتی کـتاب‌فروشی‌ای درهـایش را می‌بندد، وقتی کتابی در فراموشی گم می‌شود، مایی که این محل را می‌شناسیم، ما که نگهبان‌های آن هستیم، اطمینان حاصل می‌کنیم به اینجا آورده شود. در این مکان، کتاب‌هایی که دیگر هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد، کتاب‌هایی که در زمان گم شده‌اند، برای همیشه زندگی می‌کنند در انتظار روزی که دوباره به دست خـوانـنده تـازه‌ای، روح تـازه‌ای، بـرسند. ما در مـغازه‌ها آنـها را می‌فروشیم و می‌خریم اما در حقیقت کتاب‌ها مالک نمی‌شناسند. هرکتابی که اینجا می‌بینی بهترین دوست کسی بوده است. اما اکنون تنها ما را دارد، دانیل. ...°

°––––––––––––°

[🍄 یادداشت ادمین 🍄]

بذارید رک بهتون بگم: این کتاب حتی با اینکه یک‌سری نقص‌هایی داره -مثل هر کتاب دیگه‌ای- اما مطمعن باشید که عاشقش می‌شید. مگه نه اینکه همین نقص‌ها و زیبایی‌هان که در کنار هم، هرچیزی رو زیبا می‌کنن؟ کتاب‌ها. انسان‌ها.

راستش می‌خواستم بیشتر چیزها رو توی ریویوی گودریدز (Goodreads) ام بنویسم، به‌خاطر همین این پست رو زیاد طولانی نمی‌کنم. (XD)

من بااینکه توی این پست، کتاب سایه‌باد رو با ترجمه‌ی جناب صنعوی معرفی کرده‌م، اما خودم با ترجمه‌ی خانم شکوفه محمدی شیرمحله خوندمش، و باید بگم که به واقع ترجمه‌ی بسیار دلنشینی بود که به‌شدت باهاش خو گرفتم. متنی که بالا در قسمت برگی از کتاب گذاشته‌م هم از ترجمه‌ی خانم محمدی هست. راستش اگه بخوام ترجمه‌ای رو پیشنهاد کنم، همین ترجمه‌ی خانم محمدی هست، چون من بخشی از ترجمه‌ی آقای صنعوی (که اتفاقاً نسبت به ترجمه‌های دیگه مشهورتر هم هست) رو هم خونده‌م و به‌نظرم ترجمه‌ی خانم محمدی دلنشین‌تر و به قول خودمون، عامیانه‌تر هست. البته این نظر من‌ـه اما خب، به‌نظرم در ترجمه‌ی خانم محمدی، بیشتر معادل‌گزینی واسه‌ی اصطلاحات انجام گرفته و یک‌جورهایی برای من صمیمی‌تر بود.

البته ممکنه دلیل این دیدگاهم این باشه که من از اول ترجمه خانم محمدی رو خوندم و به اون ترجمه خو گرفته‌م، و نه ترجمه‌ی آقای صنعوی. (به‌هرحال قصدم از این حرف‌ها فقط بیان نظر بود و نه توهین.)

تنها مشکلش اینجاست که... خانم محمدی شیرمحله فقط جلد اول (سایه‌ی باد) رو ترجمه کرده و اگه به‌شخصه خودم بخوام ادامه‌ی مجموعه رو بخونم، یا باید با ترجمه‌ی آقای صنعوی بخونم یا نسخه‌ی انگلیسی‌ش رو. (TT💔)

خلاصه که! اگه به کتاب‌ها و نویسنده‌ها و معماهای رازآلود علاقه دارید، به شدت این کتاب رو پیشنهاد می‌کنم! خودم به‌قدری از کتاب لذت بردم که توی کمتر از چهار روز تمومش کردم 3::✨✨ امیدوارم شما هم ازش لذت ببرید🍃.

پی‌نوشت: راستی به رده‌ی سنی هم یه نگاه بندازیدها. (TT XD 💔)